اجرایی شدن قانون
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lقانون جاذبه زمین
نقض قانون، سرپیچی از قانون، تخطی از قانون
قانونی، مجاز، مشروع، طبق قانون، شرعی، تابع قانون، مطیق قانون
قانونی بودن، مشروعیت
قانونگذار
چمن، زمین چمن، چمنکاری
رساله قانون، کتاب قانون
دعوی حقوقی، دادخواهی
وکیل دادگستری، وکیل دعاوی، مشاور حقوقی، حقوقدان
پارکینگ کنار راه، توقفگاه موقت، بخش عریضشده راه برای توقف اضطراری، بخش گشادهشده آبراه که کشتیها میتوانند در آن عبور و مرور کنند یا پهلو بگیرند، خط فرعی راهآهن (برای توقف یا بارگیری واگنها)*
توقفگاه اتوبوس
توضیح تکمیلی
(بخش عریضشده مخصوص توقف اتوبوس)
قراردادن، گذاشتن، چیدن، نصب کردن، کارگذاشتن، ساخن، اتفاق افتادن، آماده کردن، مهیا کردن، برپا کردن، پهن کردن، انداختن، گستردن، پوشاندن، فرش کردن، مطرح کردن
لایه، چینه، رج، رگچین (بنایی)
لایه ضد ترک، قشر ضد ترک
لایه ضد یخ