اصل، قاعده، معیار، ضابطه، هنجار، اصل پذیرفته شده، حد وسط، حد متوسط، میانگین
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۴۳۵ مدخل · حرف Nعادی، معمولی، معمول، طبیعی، متعارف، سالم، نرمال، قائم، عمود (ریاضی)، حد طبیعی، میزان عادی، حالت عادی، حالت طبیعی، خط قائم، سطح قائم (ریاضی)
تابلو با اندازه معمولی
بتن معمولی
توزیع نرمال
گذرگاه زیرزمینی با ارتفاع معمولی (قواره معمولی)
مقطع قائم
خدمات عادی، سرویس عادی
سرعت متعارف، سرعت معمولی
کرنش عمودی (سازه)
تنش عمودی
تراز ذخیره (سد)
شمال، نواحی شمالی، مناطق شمالی، (مربوط به) شمال، شمالی، به طرف شمال، به سمت شمال، رو به شمال
بام نورگیری از شمال، بام دندانهای
قطب شمال آهنربا
رویکرد شمالی