به سمت شمال، عازم شمال، به سوی شمال
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۴۳۵ مدخل · حرف Nقطار عازم شمال
وسیله نقلیه عازم شمال
دماغه، سر، جلو، آهسته رفتن، آرام جلو رفتن (هواپیما، اتومبیل و ...)
برخورد از عقب، برخورد جلو به عقب
دماغه جزیره
طول دماغه
دماغه جزیره
قسمت جلوی وسیله نقلیه
ورود ممنوع [اصطلاح آمریکایی]
علایم، نشانهها، نمادها، نشانهگذاری، علامتگذاری
شکاف، فاق (بخاری)
اثر شکاف (افزایش فشار در محدوده اطراف ترک)
یادداشت، نتایج، نامه کوتاه، حاشیه، توضیح، اسکناس، سفته، توجه، دقت، توجه کردن، دقت کردن، متوجه شدن، متوجه بودن، ملاحظه کردن، یادداشت کردن، نوشتن، ثبت کردن، ذکر کردن، خاطر نشان کردن، در نظر گرفتن، مورد توجه قرار دادن
اسکناس، حواله بانکی
رسید تحویل، سند تحویل