مرداب، باتلاق، زمینهای باتلاقی، نواحی مردابی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wمساحت تر شده ]لوله[
مقطع عرضی تر شده ]لوله[
محیط تر شده ]لوله[
اضافه کردن آب، مرطوب کردن، خیس کردن ]مصالح[
عامل مرطوبکننده، افزودنی مرطوبکننده، ماده خیس کننده
چرخ، فرمان، رل، سکان، هل دادن، کشیدن، بردن، پهن کردن، چرخیدن، چرخ زدن
چرخ دوتایی، چرخ دوبل
چرخ جلو
چرخ دنده
چرخ قفل شده
چرخ عقب (وسیله نقلیه)
چرخ تک
چرخ یدک، چرخ زاپاس
چرخ فولادی
مسیر چرخ، خط سیر چرخ