فارغالتحصیل دانشگاه، لیسانسیه (در بریتانیا)، فارغالتحصیل، دیپلمه (در آمریکا)، فوق لیسانس، دکتری، پیمانه مدرج، ظرف مدرج، مدرج کردن، درجهبندی کردن، طبقهبندی کردن، مدرک دادن، فارغالتحصیل شدن، لیسانس گرفتن، دیپلم گرفتن، ارتقا یافتن، به تدریج تغییر دادن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۴۱ مدخل · حرف Gتدریجی، مدرج، درجهبندی شده، طبقهبندی شده، تصاعدی (مالیات و ...)
کارمزد درجهبندی شده (مرحلهای)
فارغالتحصیلی، درجهبندی، درجه، درجهبندی، طبقهبندی
دیوار نوشته، اعلامیه دیواری
پاک کردن دیوار نوشته
دانه (سنگی)، تار (چوب)، بافت (سنگ)
اندازه دانه
گرانیت، سنگ خارا
دال گرانیتی
سنگفرش گرانیتنما، سنگفرش بتنریزه
بورس، کمک مالی، کمک هزینه (تحصیلی)، اهدا، اعطا، بخشش، واگذاری (زمین)، دادن، بخشیدن، برآوردن، موافقت کردن، اجابت کردن، اعطا کردن، واگذار کردن، قبول کردن، تصدیق کردن
واگذاری تجهیزات
اعطای یارانه، اعطای سوبسید
دانهای، دانهدار (خاک)
اساس شنی (راهسازی)