القا، به کار انداختن، تحریک، برانگیختن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۹۲۹ مدخل · حرف Aسیستم القایی که به چراغ راهنمایی متصل میشود و قادر است عملکرد آن را با توجه به اطلاعات دریافتی از حسگرها اصلاح نماید و منحصراً برای یک تقاطع قابل اعمال میباشد.
تیزی، تیزهوشی، تیزبینی
تیزبینی، دقت دید
دقت دید
زاویه حاده
پرچین
هیدروکربور زنجیری
الماس
مته ساچمه یی
انطباقپذیری، قابلیت انطباق، انعطافپذیری، تغییر پذیری، سازگاری
انطباقپذیر، قابل انطباق، انعطافپذیر، قابل تغییر، سازگار
انطباق، وفق، سازش، سازگاری، تنظیم، اقتباس
مناسب، سازگار، تنظیم شده
خودروی سازگار شده، خودروی تغییر یافته
مبدل