دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۰۰۴ مدخل · حرف E
پاک کردن فیلترها ×

به اجرا درآوردن، عملی کردن (تصمیم، سیاست و ...)، به موقع اجرا گذاشتن (قانون)، تحمیل کردن، قوت بخشیدن، تقویت کردن

استخدام کردن، به خدمت گرفتن، به کار گرفتن، اجاره کردن، کرایه دادن، تعهد کردن، به گردن گرفتن، جلب کردن، معطوف کردن، جا انداختن، جا زدن، جا کردن (دنده)

تعهد، قول، التزام، قرار، وعده، استخدام، شغل، کار، جا رفتن، جا انداختن (دنده)