خاکهای آلی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oحلال آلی
سازماندهی، سازمان دادن، ساخت، ساختمان منطقی، انسجام، سازمانیافتگی، سازمان، نظام، دستگاه، سیستم
سازمان غیردولتی، تشکل غیردولتی
سازمان غیر انتفاعی
سازمان کارگاه، سازماندهی کارگاه
نمودار (چارت) سازمانی
منظم کردن، مرتب کردن، نظم بخشیدن، سازمان دادن، سازماندهی کردن، تشکیل دادن، بنیاد نهادن، تأسیس کردن، ترتیب دادن، متشکل کردن
کمیته سازماندهی
آلی ـ فلزی
توضیح تکمیلی
(وابسته به ترکیبی که دارای کربن و فلز و یا غیر فلز باشد.)
سازگار کردن، وفق دادن، جلب کردن، علاقمند کردن، کشاندن، جهت دادن، برای هدف خاصی طراحی کردن
جهتگیری، جهتیابی، جهت، تشخیص موقعیت
جهت تابلو
منشأ، مبدأ، سرچشمه، خاستگاه، اصل، ریشه، آغاز، ابتدا
ماتریس مبدأ ـ مقصد
مطالعه مبدأ ـ مقصد