کمک، حمایت، توسل، کمکگیری
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rبازیافتن، دوباره به دست آوردن، پیدا کردن، بیرون آوردن، کشف کردن، بازپس گرفتن، جدا کردن، بهبود یافتن، خوب شدن، به وضع عادی برگشتن
جبرانپذیر، قابل جبران، بازیافتنی، وصولشدنی، قابل استرداد، قابل وصول
تغییر شکل برگشتپذیر، تغییر شکل قابل برگشت
بازیابی، بازیافت، پیدا شدن، کشف دوباره، بهبود، بهبودی، بهتر شدن، تجدید قوا، جبران
بهبود اقتصادی
بازگشت الاستیک
بازآفرینی کردن، بازسازی کردن، از نو ساختن، احیا کردن
بازسازی، بازآفرینی، احیا، سرگرمی، تفریح، تجدید قوا، استراحت
تفریحگاه، استراحتگاه
منطقه تفریحی
سفر تفریحی
تکرارشونده، بازگشتنی، عودکننده
سرباز جدید، عضو جدید، سربازگیری کردن، به خدمت فراخواندن، نیروی تازه جذب کردن، استخدام کردن، به کار گماشتن، تجدید قوا کردن، بازیافتن (سلامتی)
عضوگیری، سربازگیری، استخدام، جذب نیرو
مستطیل، مستطیل شکل، راستگوشه