وزارتی، وزارتخانهای، اداری، سازمانی، (مربوط به) بخش، (مربوط به) قسمت
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dحکم اداری، دستور وزارتی
کارکنان حوزه وزارتی
عزیمت، رفتن، حرکت، خروج، جدایی، انحراف، دوری، ترک
حرکت اتوبوس، عزیمت اتوبوس
اطلاعات مربوط به زمانهای حرکت (عزیمت)، اطلاعات خروج
توضیح تکمیلی
(اطلاعات مربوط به خروج وسایل نقلیه مانند اتوبوس، قطار، هواپیما از ترمینال)
کاهش جمعیت، کاهش نفوس
رسوب طبیعی
رسوب سطحی
تهنشین، رسوب، نهشت
سپردن، امانتگذاشتن، ودیعهگذاشتن، گرویی گذاشتن، وثیقه گذاشتن، بیعانه دادن، از پیشپرداختن
رسوب گل و لای، رسوب سیلت
تهنشینی، رسوب، تهنشست، نهشت
رسوبات تهنشینشده، رسوبات آبرفتی، تهنشینهای آبرفتی
رسوبات سیاه
گاراج، پایانه، انبار، دپو، ایستگاه اتوبوس، ایستگاه قطار، آمادگاه (نظامی)