دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۲۶۰ مدخل · حرف L
پاک کردن فیلترها ×

کمترین، کوچکترین، حداقل، کمترین مقدار، کمترین مورد، کوچکترین چیز

اجازه، رخصت، عزیمت، ترک، ترک کردن، رفتن، خارج شدن، بیرون رفتن، جا گذاشتن، گذاشتن، قراردادن، سپردن، محول کردن، واگذار کردن، حرکت کردن، رهسپار شدن، استعفا دادن

کنفرانس، سخنرانی، موعظه، پند، اندرز، سرزنش، سخنرانی کردن، نطق کردن، درس دادن، پند و اندرز دادن، ملامت کردن