دالان شناسایی، گالری شناسایی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۹۲۹ مدخل · حرف Aمجاور، نزدیک، همجوار
خط کناره، خط حاشیه، خط مجاور
املاک مجاور
سنگ مجاور
لایه های مجاور
هم مرز، متصل، پهلوی هم، پیوسته
ساختمان حاشیهای، ساختمان (ملک) کنار جاده
پیادهروی پیوسته
توضیح تکمیلی
(پیادهروهایی که در طول آنها هیچگونه تلافی یا تداخل یا مسیرهای اتومبیل رو به وجود نمیآید.
تنظیم کردن، میزان کردن، تعدیل کردن، اصلاح کردن، وفق دادن، سازگار کردن، تطبیق دادن
پستانک فوران قابل تنظیم
برقوی بازشوی قابل تنظیم(برای مته)
چراغی که نور آن قابل تنظیم است
ساقه تنظیم
تنظیم، میزان، تعدیل، اصلاح، کاهش قیمت، تعدیل قیمت
قیمت در معرض تعدیل، قیمت قابل تعدیل، قیمت تعدیلپذیر