دیدن، تماشا کردن، مشاهده کردن، ملاقات کردن، برخورد کردن، فهمیدن، درک کردن، تصور کردن، مصادف کردن، همزمان بودن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sدانه، تخم، بذر، تخم پاشیدن، بذر افشاندن
دوره بذرافشانی، زمان کاشت
منطقه کاشتهشده
تخمپاشی، بذرپاشی، بذرافشانی
دیدن و دیده شدن
نشت، تراوش، نشت کردن، تراوش کردن، تراویدن، نفوذ کردن، رخنه کردن
نشت، تراوش، نشتی
بخش، قطعه، بند، قسمت جزء، تکه، تقسیم کردن، قسمت کردن
قطعه تونل
پل قطعهای
قطعهبندی، قطعه قطعه کردن، تقسیم، برش
حملونقل چندبخشی
جدا کردن، مجزا کردن، سوا کردن
خط عبوری جداشده مخصوص گردش به چپ
خط عبوری جداشده مخصوص گردش به راست