بستری کردن (شدن) در یک بیمارستان
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۲۹ مدخل · حرف Hبیمارستان آموزشی
تعداد زیادی، مقدار زیادی، انبوهی، کلی، میزبان، مسافر خانهدار، هتلدار، مجری (برنامه، مصاحبه و ...)، میزان بودن، مجری بودن
کامپیوتر مرکزی، رایانه اصلی
گرم، خیلی گرم، داغ، تند، تند و تیز (غذا و ...)، پر شور، پر حرارت، شدید، تازه، دست اول (اخبار، گزارش)، گرم کردن، داغ کردن، تند کردن، تقویت کردن، گرم شدن، داغ شدن، شدت گرفتن، حاد شدن
دمنده هوای گرم
ترموپلاستیک گرم (مصرف در حالت داغ)
مصالح گرماندود
توضیح تکمیلی
(مصالح پوشش داده شده در حالت گرم)
آسفالت گرم
پخش گرم، پخش مخلوط آسفالت، کارخانهای به روش گرم
آسفالت گرم، مخلوط آسفالتی گرم
بازیافت آسفالت گرم
روش اختلاط گرم
آسفالت غلتکی گرم
خطکشی به روش اسپری داغ، خطکشی داغپاش
مصالح خطکشی به روش اسپری داغ، مصالح خطکشی داغپاش