دید در شب
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۳۴ مدخل · حرف Vدید جانبی
دید نقطهای
نقص دید
ملاقات، دیدار، بازدید، سرکشی، سفر، مسافرت، گردش، ملاقات کردن، دیدن، سر زدن، بازدید کردن، سرکشی کردن، سفر کردن، عیادت کردن، گردش کردن، تماشا کردن
گزارش بازدید
ملاقات کننده، بازدید کننده، عیادت کننده، مهمان، مسافر، توریست
محل توقف ویژه بازدیدکنندگان
نقاب (در کلاه ایمنی)، آفتابگیر (چراغهای راهنمایی)، لبه کلاه
دیداری، بصری (مربوط به) بینایی
انطباق دیداری، توانایی دیداری
قدرت دید، تیزبینی
شلوغی دید، بینظمی بصری
نمایش دیداری، نمایش بصری
واحد نمایش تصویری
قابلیت بصری، قابلیت چشمی