شیشه عقب ]اتومبیل[
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wجایگاه فروش بلیط، گیشه (باجه) بلیط فروشی
ریسه، توده، ردیف، به صورت ردیف انباشتن
توده انباشته شده برف، تل برف
شیشه جلو (وسیله نقلیه)
شکسته شدن شیشه جلو (وسیله نقلیه)
شیشهشور (وسیله نقلیه)
برفپاککن
تیغه برفپاککن
شیشه جلو [اصطلاح آمریکایی]
برفپاککن
بال، جناح (ساختمان)، گلگیر (اتومبیل)
گلگیر خودرو
آینه بغل اتومبیل، آینه گوشه اتومبیل (کنار گلگیر)
دیوار جانبی، دیوار جناحی (پل)
چشمک زدن، سو سو زدن، روشن و خاموش شدن، چراغ زدن، راهنما زدن (اتومبیل)