نزدیک، نزدیک هم، به هم فشرده، بیفاصله، دقیق، پیگیر، بنبست (کوچه)، بستن، مسدود کردن (جاده، لوله)، پایان دادن، خاتمه دادن، به هم نزدیک شدن، به هم نزدیک کردن، نزدیک شدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمصالح یک دست
توضیح تکمیلی
(مصالحی که توزیع اندازه دانهها در آن بسیار محدود میباشد و اندازه بزرگترین دانه فقط اندکی بزرگتر از دانههای کوچکتر است.)
دانهبندی بسته، دانهبندی با اندازههای نزدیک به هم
نزدیک شدن به حاشیه (کناره) سوارهرو
بسته، مسدود (راه)، بند، گرفته (لوله)، تعطیل
سطح ریز بافت، سطح با بافت بسته (با ریزدانه زیاد)
دسترسی مسدود (شده)
تلویزیون مدار بسته
بتن هیدورکربنی بسته
مسیر مسدود، خط عبوری مسدود
حلقه بسته، لوپ بسته، مدار بسته
راه به روی ترافیک عبوری بسته راست، راه بسته شده به روی ترافیک
بستن، انسداد [حفره]
انسداد، بستن، پایان، انتها، خاتمه
انسداد دسترسی، بستن دسترسی
بسته بودن خط عبوری