بستری در بیمارستان
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۹۲۹ مدخل · حرف Aبستری کردن (شدن) در یک بیمارستان
مخلوط، ترکیب
نوجوان
اتخاذ کردن، اختیار کردن، اقتباس کردن، پذیرفتن، تصویب کردن، انتخاب کردن، برگزیدن
کریدورهای انتخابی
سرگردان
گاز جذب شده
جذب سطحی، رونشینی، اتصال و انقباض
معالیت کشش سطحی
جذب کاری
بزرگسال، انسان بالغ
آموزش بزرگسالان
مرحله بلوغ(در چاه)
پیشاپیش، از قبل، قبلی، جلو، مقدم، پیشرفت، پیشروی
از قبل رزرو کردن