دور، دوردست، دور افتاده، پرت، دور از مرکز
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oتولید، محصول، حاصل، بازده، میزان تولید، خروجی، برونداد (کامپیوتر، برق و ...)
خروجی گرافیکی، خروجی ترسیمی
دادههای خروجی
حالت خروجی، مد خروجی
بیرون، خارج، قسمت بیرونی، محوطه بیرونی، محوطه، حیاط، خارجی، بیرونی، مشرف به بیرون (دیوار)، بیرون از ساختمان، جنبی، ثانوی، ناچیز، اندک، فراتر از، ورای، سوای، به جزء نزدیک، اطراف
فضای بیرونی
بُعد خارجی، اندازه خارجی
آینه بغل (وسیله نقلیه)
خط عبوری خارجی (کناری) ترافیک
حومه، اطراف (شهر)، کنار، پیرامون، حول و حوش
ایستگاه دورافتاده، پایگاه دورافتاده، پُست دورافتاده
(مربوط به) کل، کلی، جامع، همهجانبه، فراگیر، کلاً، در جمع، در مجموع، روی هم رفته
هزینه کلی
ابعاد کلی
تابلوی حداکثر ارتفاع کلی