بازرسی چشمی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۳۴ مدخل · حرف Vمزاحمت بصری، مانع دیداری
مزاحمت بصری
انسداد بصری، مانع دید
آلودگی بصری
وضوح دیداری
توضیح تکمیلی
(میزان جزئیاتی از یک تصویر که توسط چشم انسان قابل تشخیص است.)
علامت بصری، علامت دیداری
سیستم بصری، سیستم دیداری
علامت هشداردهنده بصری (دیداری)
تجسم، تصور
پیش چشم آوردن، در ذهن مجسم کردن، در ذهن متصور ساختن، تصور کردن
از نظر بینایی، به لحاظ بینایی، در ظاهر، ظاهراً، به طور بصری، از راه چشم
شخص دارای نقص بینایی
خراب کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، تضعیف کردن، بیاساس کردن، باطل کردن
هوای آلوده
مجرای هوای آلوده