حیطه عمل، حیطه کار، حوزه اختیارات، شرح خدمات
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rسابقه صنفی، مرجع تجاری
خط مبنا، خط پایه
نصفالنهار مرجع
سطح مبنا
همهپرسی، رفراندوم، مراجعه به آرای عمومی
تصفیهکردن، پالودن، پالایش کردن، بهتر کردن، بهبود بخشیدن، اصلاح کردن
پالایشگاه، تصفیهخانه
منعکس کردن، بازتاباندن، برگرداندن، نشان دادن، نشاندهنده بودن، حکایت داشتن، بازنمودن، اندیشیدن، فکر کردن، تأمل کردن
بازتابندگی
جریان انعکاسی، شار انعکاسی
پخشکننده انعکاسی، پخشکننده بازتابی
گل میخ بازتابنده
انعکاس، بازتاب، تصویر، عکس، تأمل، تفکر، اندیشه، شرح، گزارش
انعکاس ترک
انعکاس پخششده، بازتاب پراکنده