حفاظ چوبی، نرده چوبی
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wتیر چوبی
چوبفرش
پایه چوبی، تکیهگاه چوبی
بیشه، جنگل، زمین جنگلی، بیشهزار، پوشیده از درخت، (مربوط به) بیشهزار
پوشیده از درخت، مشجر، چوبی
گیاهان چوبی
کلمه، واژه، لغت، حرف، گفتار، گفته، کلام، سخن، خبر، اطلاع، پیام، پیغام، دستور، فرمان، قول، وعده، عهد، گفتگو، به لفظ درآوردن، بیان کردن
واژه کلیدی
واژهپردازی، واژهآمایی (کامپیوتر)
واژهپرداز، واژهآما (کامپیوتر)
خط کشی نوشتاری (روی سطح راه)
تابلوی نوشتاری، علامت نوشتاری
کار، عمل، امر، نتیجه کار، شغل، کاری، شغلی، محل کار، اثر، تألیف، کار کردن، شاغل بودن، مشغول به کار بودن، فعالیت کردن، تلاش کردن، اثر داشتن، مؤثر بودن، عمل کردن، کار کشیدن، به کار انداختن، بهرهبرداری کردن، موجب شدن، منجر شدن، عمل آوردن، نقش انداختن
کار در حد قانون، آهستهکاری، کندکاری، رفع تکلیف
کار پایانی، کار تکمیلی، نازککاری، پرداخت