توافق، مصالحه، سازش، حد وسط، بینابین، مصالحه کردن، چشمپوشی کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلاجباری، الزامی، جبری، قهری
مسیر اجباری مخصوص دوچرخه و موتورسیکلت، مسیر اجباری ویژه وسایل نقلیه دوچرخ
تابلوی تعیین مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، تابلوی تعیین مسیر اجباری وسایل نقلیه دوچرخ
جهت اجباری
تابلوی مسیر اجباری عابر پیاده
خرید اجباری زمین، تملک اجباری زمین
حرکت اجباری، جابجایی اجباری
خرید اجباری
قانون خرید اجباری
اطلاعیه (اخطار) خرید اجباری
سفارش خرید اجباری
واگذار اجباری، مصادره
محاسبه، حساب، تخمین، برآورد
محاسبهکردن، حساب کردن، تخمینزدن، برآورد کردن
رایانه، کامپیوتر