غلظت الکل موجود در خون
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلغلظت بحرانی
حداکثر غلظت قابل قبول، حداکثر غلظت مجاز، حداکثر تراکم مجاز
تمرکز پیام
غلظت آلاینده
زمان تمرکز، زمان تراکم
تراکم ترافیک
گردآوری کننده، جمعآوری کننده [دادهها]
هم مرکز، متحدالمرکز
پلان هم مرکز
مناطق هم مرکز، مناطق متحدالمرکز
تصور، مفهوم، برداشت
ربط، ارتباط، وظیفه، سهم، نگرانی، دلواپسی، واحد اقتصادی، بنگاه، شرکت، مربوط بودن، ربط داشتن، اهمیت داشتن، نگران کردن، دل مشغول کردن
دسته جمعی، باهم، مشترک، هماهنگ
ناحیه توسعه هماهنگ
تصادف منجربه مچاله شدن