هزینه نصب
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iنصب شناسگر
نصب تابلو
نصب چراغ راهنمایی
طرح نصب [چراغهای راهنمایی]
قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن
قسط سالانه
مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن
فوری، آنی، ضروری، لحظه، دم، آن
تراکم اوج لحظهای
مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن
مدرسه فنی و مهندسی
اقامه دعوی کردن، طرح شکایت کردن
انجمن مهندسان حملونقل (ITE)
تأسیس، پایهگذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد
مؤسسه مجاز