سنسور، حسگر
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sعمق بافت اندازهگیری شده با استفاده از حسگر
منطقه تحت پوشش (عمل) گیرنده (سنسور)
حسگر حلقهای
برداشت (درک) به وسیله حسگر
شخص معلول حسی
حکم، رأی [قضاوت]
جمله [املایی]
جدا، جداگانه، مجزا، سوا، جدا شدن، متفاوت شدن، سوا شدن، مجزا شدن، تجزیه شدن، تفکیک شدن، جدا کردن، تقسیم کردن، سوا کردن، مجزا کردن، تجزیه کردن، تفکیک کردن
راه با سوارهروهای مجزا (تفکیک شده)
ورودی مجزا
فاضلابروی خانگی [شبکه فاضلاب]
مسیر دوچرخهروی مجزا
جداسازی، تفکیک، جدایی، تجزیه، سوا کردن، جدا کردن
غیر همسطحسازی (تقاطع)
جداسازی فیزیکی