منطقه شلوغ (پرازدحام)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلتسهیلات زیرزمینی متراکم
تراکم، انباش، آکندگی، ازدحام، شلوغی، تراکم جمعیت
کاهش تراکم ترافیک
تراکم ترافیک، سنگینی ترافیک
هزینه تراکم
تأخیر تراکم
زمان شلوغی، زمان تراکم
مختلط، آمیخته، قاتی، به هم چسبیده، جوش خورده، (سنگها، اجسام)، جوش سنگ، سنگ درهم (زمینشناسی)، در هم آمیختن، مخلوط کردن، توده کردن، فراهم آوردن
کنگره، مجمع، مجلس، همایش
عضور کنگره
شرکت کننده در کنگره
عضو کنگره، نماینده کنگره [اصطلاح آمریکایی]
مخروطی شکل
وصل کردن، متصل کردن، به هم پیوستن، به هم مربوط کردن، پیوند دادن، به هم ربط دادن
ماتریس ارتباطی