آموزش دادن، تعلیم دادن، مطلع کردن، آگاه کردن، دستور دادن، توصیه کردن، راهنمایی کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iآموزش، تعلیم، درس، آموزه، فرمان، دستور، راهنمایی، توصیه، دستورالعمل، طرز استفاده
کتابچه دستورالعمل استفاده، کتابچه راهنمای استفاده
معلم، مربی، آموزگار
وسیله، اسباب، آلت، ابزار، دستگاه
دستگاه شناسگر، دستگاه آشکارساز
ترازیاب (نقشهبرداری)
وسیله اندازهگیری، دستگاه اندازهگیری
ابزار نوری، تجهیزات نوری
دقت یک دستگاه
وسیله مساحی، ابزار نقشهبرداری
دستگاه (جمعآوری) دادههای ترافیکی
نافرمانی، سرکشی، گردنکشی، سرپیچی
عایق کردن، ایزوله کردن، آکوستیک کردن، محافظت کردن، حفظ کردن
عایق، عایقدار، عایقبندی شده، عایقکاری شده
بتن عایقبندی