سری بینهایت، سری نامحدود، سری نامتناهی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sتابلوی پیچ دوبل (پیچهای پیدرپی)
مجموعه تقاطعها
جدی، سنگین، مهم، خطرناک، سخت، شدید، فاحش، بزرگ، حاد، حساس، خطیر
جراحت شدید، جراحت جدی
تصادف منجر به جراحت شدید
تصادف منجر به جراحت شدید
جراحت شدید، جراحت جدی
جدی، به شدت، سخت
شخص دارای جراحت جدی، مجروح شدید
مضرس، ارهای، دندانهدار
نواره مضرس، نواره دندانهدار
کارمند دولت، مستخدم کشوری
خدمت کردن، کار کردن، انجام وظیفه کردن، پذیرایی کردن، راه انداختن، تجهیز کردن، رفتار کردن، سپری کردن، صرف کردن
سِروِر، خدمترسان [دادهها]
خدمت، سرویس، کار، انجام وظیفه، سیستم خدمات (عمومی)، خدمات شهری، اتوبوس، قطار، رسیدگی، تعمیر، سرویس کردن، رسیدگی کردن، تعمیر کردن، نیازها را تأمین کردن، سرویس دادن