کنترل کننده تابع، کنترل کننده فرعی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلدستگاه کنترل چراغ راهنمایی
دستگاه کنترل، کنترلکننده [ابزار]
جعبه کنترل
محفظه (جعبه) دستگاه کنترل چراغ راهنمایی
نقص دستگاه کنترل
محل نصب دستگاه کنترل، موقعیت دستگاه کنترل
منظومه شهری، شهر اقماری، شهرگان (ناحیه پرجمعیت شامل چندین شهرک و حومه و حداقل یک شهر بزرگ)
راحتی، آسایش، آسودگی، فراغت، سهولت، آسانی، مایه آسایش، مایه راحتی، دستشویی (برتانیا)
سرویس بهداشتی عمومی
مجمع، کنوانسیون، جلسه، کنگره، اجلاس، قرارداد، پیمان، میثاق، توافق
پیشنویس کنوانسیون
مرسوم، جاری، متداول، رایج، متعارف، قراردادی، قدیمی، معمولی
میدان معمولی
ترافیک معمول
همگرایی، تقارب نزدیکی، تلاقی، برخورد