اسکورت، همراهی، مشایعت، بدرقه، گروه محافظ، کاروان دریایی (دریانوردی)، اسکورت کردن، همراهی کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلکاروان ویژه، اسکورت خاص
سردکننده، خنککننده، خنک کن
سرمایش، خنکسازی، سرد کردن، خنککننده
سیستم سرمایش، سیستم خنککننده
همکاری، تعاون، همیاری، تشریک مساعی، مساعدت، کمک
همکاری اقتصادی
همکاری تخصصی، مشارکت فنی
تعاونی، کمککار، دستگیر، مشترک، جمعی
مؤسسه تعاونی
مختصات، همپایه، هممرتبه، همتراز، هماهنگ، هماهنگکردن، متناسب ساختن، منظم کردن
مختصات دکارتی
مختصات جغرافیایی
مختصات قطبی
مختصات سهبعدی
عملکرد هماهنگ