معادله (ریاضی، شیمی)، تساوی، برابر نهادن، موازنه، تعدیل، یکسان گرفتن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eحل یک معادله
معادله ساده، معادله درجه اول
معادله یک مجهولی، معادله ساده
خط استوا، استوا
آب و هوای استوایی، اقلیم استوایی
صفحه استوایی، صفحه نیمگانی [چرخ]
سوارکاری، (مربوط به) سواری، (مربوط به) سوارکار، سوارکار، چابکسوار، سواره
مثلث متساویالاضلاع
متعادل کردن، برابر کردن، متوازن کردن، همسنگ کردن
تعادل، توازن، موازنه، ترازمندی
حالت توازن، وضعیت تعادل
زمان تعادل
آمادهکردن، مهیا کردن، تدارک دیدن، مجهز بودن، ساز و برگ دادن
تجهیزات، تأسیسات، لوازم، وسایل، تدارکات، دستگاه، ساز و برگ، اسباب، وسیله، ابزار، تجهیز، آماده کردن، تدارک، آمادگی، امکانات، قابلیتها، تواناییها
تجهیزات تراکم (کوبیدن)