عجله، شتاب، بیصبری، بیتابی، بیقراری، عجله کردن، شتاب کردن، وادار به عجله کردن، با عجله انجام دادن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۲۹ مدخل · حرف Hتلفن اضطراری
آلونک نگهبان سایت
دورگه، پیوندی، آمیخته
وسیله نقلیه دوگانهسوز (سوخت دوگانه)
شیر آتشنشانی، شیر آب
شیر آتشنشانی
فاصلهگذاری شیرهای آتشنشانی
هیدرات، (ماده) آب دیده، آب دیده کردن، هیدراته کردن، آب دیده شدن، هیدراته شدن
آهک آبدار شده، آهک آب دیده، آهک شکفته
هیدراتاسیون، آبگیری، هیدراته شده (سیمان، آهک)
هیدرولیکی، هیدرولیک، آبی، روغنی
خاکریز هیدرولیک
خاکستر بادی چسبناک، خاکستر بادی هیدرولیک
گرادیان هیدرولیکی، شیب هیدرولیکی
بار هیدرولیکی، فشار هیدرولیک