ادغام کردن، یکی کردن، تلفیق کردن، تکمیل کردن، کامل کردن، همگانی کردن، انتگرال گرفتن، همگانی شدن، ادغام شدن، یکی شدن، ملحق شدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iانسجامیافته، منسجم، هماهنگ، نظامیافته، یکپارچه، مجتمع
مدار مجتمع
پردازش یکپارچه دادهها، پردازش هماهنگ اطلاعات
سیستم یکپارچه
نورسنج تلفیقی
ادغام، یکیسازی، تلفیق، الحاق، تکمیل، یکپارچگی، انسجام، انتگرالگیری
یکپارچهسازی ترافیک
یکپارچهسازی شهری
دستگاه اندازهگیری (سنجش) ناهمواری
تمامیت، کامل، یکپارچگی، انسجام
یکپارچگی یک لایه
هوش، تیزهوشی، هوشمندی، ذکاوت، عقل، شعور، فهم، خبر، اطلاعات، اداره اطلاعات
هوش مصنوعی
باهوش، تیزهوش، هوشمند، هوشمندانه، صاحب شعور
سیستم کنترل هوشمند ترافیک