به طور خودکار، به طور اتوماتیک، به طور مکانیکی، با ماشین، فنی، از نظر فنی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mعلم مکانیک، مکانیسم، روش کار، سازوکار، طرز کار، فوت و فن، شیوه، راه
مکانیک خاک
مکانیسم، سازوکار، ساخت و کار، طرز کار، روال کار، راه، شیوه، روش، طریق، دستگاه، نظام
مکانیسم ساعت
مکانیسم خرابی
مکانیسم هدایت
مکانیزه کردن، مکانیزه شدن، ماشینی شدن، ماشینی کردن، موتوریزه شدن، موتوریزه کردن
ماشینی کردن، مکانیزه کردن، خودکار کردن، اتوماتیک کردن، موتوریزه کردن
رسانه، وسایل ارتباط جمعی
میانی، وسط، بینابینی، متوسط، معمول، عادی
میانی، وسطی، میانه، خط میانی، بخش میانی، جزیره وسط، جزیره میانی (ترافیک)
حفاظ میانه، راهبند میانه [اصطلاح آمریکایی]
مهار انتهایی میانه
جزیره میانی
جزیره وسط، سکوی میانی