کتبی، مکتوب
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wتوافقنامه کتبی، موافقتنامه کتبی
آزمون کتبی، امتحان کتبی
نادرست، بد، ناپسند، غلط، اشتباه، خطا، نامناسب، نامطلوب، بد کردن، بیانصافی کردن، ستم کردن
رانندگی در جهت مخالف ترافیک، ورود ممنوع رفتن
جهت خلاف
ساخته شده، پرداخته، پرداخت شده، شکل داده شده
آهن ورزیده، آهن چکشخور