سرعت راهپیمایی عابر پیاده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pپیادهرو
منطقه مخصوص عابر پیاده
به عابرین پیاده اختصاص دادن، ویژه عابرین پیاده ساختن (خیابان، ناحیه)
خاکشناسی
پوسته شدن (بتن، اندود، رنگ)
میخ [نقشهبرداری]
طرح پیکهتاژ، طرح میخکوبی، پلان میخکوبی
گذرگاه عابر پیاده کنترلشده با چراغ راهنمایی
قلم، سرقلم، نوشتن، تحریر کردن
قلم نوری
کیفری، جزایی، (مربوط به) جزا، (مربوط به) مجازات، کمرشکن (مالیات)، مشمول مجازات (جرم)
قانون جزایی، قانون کیفری
جریمه، تنبیه، مجازات، کیفر، جزا
جریمه دیرکرد، جریمه تأخیر
جریمه ثابت