آشغال، زباله
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۴۱ مدخل · حرف Gدفع زباله
ماشین خرد کردن زباله، آشغالکوب
کامیون حمل زباله [اصطلاح آمریکایی]
باغ، باغچه، بوستان، منطقه حاصلخیز، منطقه مستعد، منطقه سرسبز، باغبانی کردن، سبزیکاری کردن، گلکاری کردن
باغ گیاهشناسی
پارک عمومی
باغوحش، باغ جانورشناسی
باغ شهر
باغبانی، درختکاری، گلکاری
لوازم باغبانی
گاز، اجاقگاز، گاز سمی، گاز شیمیایی، بنزین (در آمریکا)، (پدال) گاز
لامپ گازی
توضیح تکمیلی
(لامپی که با گاز پر شده باشد.)
گاز طبیعی فشرده
گاز سوخته، گاز دودکش
گاز مایع