نورسنج، روشناییسنج
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iروشن کردن، نورانی کردن، چراغانی کردن، روشن کردن (مسأله، موضوع)، وضوح بخشیدن، توضیح دادن، شرح دادن
روشن شده، روشن، چراغانی شده
تابلوی تبلیغاتی چراغدار (نورانی)
راه روشنشده، جاده دارای روشنایی
تابلوی چراغدار، تابلوی روشنشده
روشنگر، روشنکننده، راهگشا
سطح روشنایی، سطح نوردهی
روشنایی، روشنی، نور، روشنسازی، نورپردازی، چراغانی، توضیح، شرح، روشنگری، تنویر افکار
تجهیزات روشنایی، تجهیزات نورپردازی
روشنایی خارجی [تابلو]
روشنایی داخلی [تابلو]
میزان روشنایی
روشنایی تابلو، نورپردازی تابلو
جهت روشنایی، جهت نورپردازی
نقش، نگاره، شمایل، عکس، مجسمه، تندیس، کپی، مشابه، نسخه دوم، تصویر ذهنی، وجهه، نمونه، سمبل، مظهر، تصویر کشیدن، تصویر کردن، نقش کردن، مجسمه کردن، منعکس کردن، بازتابیدن