نقش بازدارندگی، کاربرد بازدارندگی (ترافیک)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dبازدارنده، مانع
چاشنی، منفجر کننده
راه فرعی، مسیر انحرافی، انحراف، تغییر مسیر، پیچ
زیانبخش، مضر، زیانآور
اثر زیانبخش
آوار، مواد خردوریز، مواد باقیمانده حاصل از هوازدگی سنگها
رشد دادن، پرورش دادن، توسعه دادن، گسترش دادن، قابل بهرهبرداری کردن، آباد کردن، رونق دادن، شکل دادن، ایجاد کردن
زمین قابل ساختوساز، زمین قابل عمران
رشد یافته، بالغ، پیشرفته، پررونق، گسترشیافته، آباد، توسعهیافته، بسطیافته
منطقه توسعهیافته، منطقه رشدیافته، منطقه پیشرفته، منطقه شهری شده
ناحیه کمتراکم شهری
کشور توسعه یافته
توسعه دهنده، سازنده
در حال توسعه، رو به رشد، در حال پیشرفت
کشور در حال توسعه