مؤسسات کوچک و متوسط
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mشهر متوسط
ملاقات کردن، دیدن، مواجه شدن، روبرو شدن، (در ایستگاه) منتظر بودن، پاسخگو بودن، برآورد کردن، تأمین کردن، پیوستن، متصل شدن
گردهمایی، اجتماع، اجلاس، جلسه، نشست، انجمن، برخورد، ملاقات، دیدار
آگهی برای گردهمایی، اطلاعیه جلسه
محل گردهمایی، مکان جلسه
محل ملاقات، محل جلسه، نقطه برخورد
اتوبوس بزرگ
مگابایت، میلیون بایت
بافت درشت، درشت بافت
ذوبشدن، آب شدن، نرم شدن، حل شدن، ذوب کردن، آب کردن
در حال ذوب، ذوب
ذوب کردن یخ
نقطه ذوب
عضو، نماینده، وکیل، عضو (سازه)
عضو کنگره