سفر بدون بلیط، سفر بدون بار یا مسافر (وسیله نقلیه)
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلکرایه پرداختی به حملکننده برای سفر بدون بار
ضربالاجل، آخرین مهلت، موعد مقرر، سررسید
اشیای ثابت، اشیای بیپتانسیل، بارهای مرده
کری، ناشنوایی
فروشنده، دلال، واسطه [اتومبیل]
مرگ، مرگ و میر، مردن، فوت، درگذشت، نابودی، زوال، پایان
مرگ و میر جادهای، تلفات جادهای
نرخ مرگ و میر، میزان مرگ و میر
بحث، گفتگو، مجادله، مباحثه، مناظره، به بحث گذاشتن، بحث کردن، گفتگو کردن
بدهی، بدهکار، ستون بدهکار، در ستون بدهکار وارد کردن، از موجودی کاستن، به حساب بدهکار گذاشتن
برداشت از حساب به صورت خودکار
بازماندهها، بقایا، آت و آشغال، آثار باقیمانده، آوار (زمینشناسی)
بدهی، وام، قرض
نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام
توضیح تکمیلی
نسبت کل بدهی به حقوق صاحبان سهام که به عنوان نسبت اهرمی یا دنده کاری هم شناخته می شود. موسسات فقط از دو منبع برای تامین مالی دارایی ها استفاده می کنند؛ بدهی و حقوق صاحبان سهام. بنابراین تامین مالی کل دارایی ها ، به این نسبت انجام می گیرد.
اشکال زدایی، رفع نقص، رفع عیب