مرتبط، همبسته، وابسته، در هم تنیده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iکنترلکننده بههم پیوسته، کنترلکننده همپیوندشده
حالت بههمپیوسته، حالت همپیوند
چراغهای راهنمایی بههمپیوسته (هماهنگ)
دهانههای بههمپیوسته، دهانههای یکسره (متصل بههم)
چراغهای راهنمایی بههمپیوسته (هماهنگ)
فضاهای خالی بههمپیوسته
میانگروهی، بین گروهی، میان شعبهای
شورای بین وزارتی
ترافیک بین محلهای، ترافیک میانبخشی
علاقه، دلبستگی، کشش، جذبه، اهمیت، سود، نفع، منفعت، صرفه، مصلحت، بهره، نزول، توجه جلب کردن، علاقمند کردن، مربوط بودن، ارتباط داشتن
بهره معوقه
منفعت عامه
مکان دیدنی
مصلحت عمومی، نفع عمومی، منفعت عمومی
گروه علاقهمند، گروه ذینفع