سرعت گیرش [بتن]
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sمیخکوبی
پیاده کرد، نقشه [توپوگرافی]
سرعت گیرش [بتن]
کندگیر کننده [بتن]
زمان گیرش [سیمان]
مستقر شدن، مقیم شدن، اقامت گزیدن، ساکن شدن، سکونت گزیدن، قرار گرفتن، فرو نشستن، فروکش کردن، تهنشین شدن، رسوب کردن، به توافق رسیدن، پرداختن، تسویه کردن
پرداخت خسارت
نشست نسبی، نشست ناهموار
نشست پراکنده
نشست نهایی (پی)
نشست خاک
اسکان شهری
سکونت، محل استقرار [محل اقامت]
بازپرداخت، تأدیه، تسویه [پرداخت]
نشست [خاک]