داخلی، درونی، مرکزی، غیر مرزی، غیر ساحلی، داخل، درون، نواحی مرکزی، مناطق غیرمرزی، نواحی داخلی، نواحی غیر ساحلی، امور داخلی، مسایل داخلی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iعلامتگذاری داخل توقفگاه
ناحیه داخلی (درونی)
به هم وصل کردن، به هم اتصال کردن، به هم قفل کردن، به هم وصل شدن، به هم قفل شدن
درگیر شدن سنگدانهها، قفل و بست سنگدانهها
قفل و بست مکانیکی، درگیری مکانیکی
قفل شدن [بلوک سنگفرش]
بلوکهای دارای قفل و بست
بینابینی، میانی، متوسط، حالت بینابینی، مرحله بینابینی، مرحله میانی، واسطه، رابط
لایه میانی
غلتک زدن میانی، تراکم میانی
چاه میانی، حفره میانی
اندازه متوسط
متناوب، ادواری
نور متناوب (چشمکزن)
خط ناپیوسته، خطچین