رشد دادن، پرورش دادن، توسعه دادن، گسترش دادن، قابل بهرهبرداری کردن، آباد کردن، رونق دادن، شکل دادن، ایجاد کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلزمین قابل ساختوساز، زمین قابل عمران
رشد یافته، بالغ، پیشرفته، پررونق، گسترشیافته، آباد، توسعهیافته، بسطیافته
منطقه توسعهیافته، منطقه رشدیافته، منطقه پیشرفته، منطقه شهری شده
ناحیه کمتراکم شهری
کشور توسعه یافته
توسعه دهنده، سازنده
در حال توسعه، رو به رشد، در حال پیشرفت
کشور در حال توسعه
رشد، پرورش، توسعه، شکوفایی، پیشرفت، تحول، شکلگیری
توسعه منطقه مسکونی، ایجاد منطقه مسکونی
توسعه منطقه، آبادانی منطقه
تصمیمگیری در خصوص توسعه
توسعه فضای سبز
توسعه راه
توسعه منطقه صنعتی