روشنایی پراکنده، نورپردازی پخش شده (غیر متمرکز)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلانعکاس پخش شده، بازتاب پراکنده
پخشکننده نور
پخشکننده انعکاسی، پخشکننده بازتابی
نورافشان، پخشکن (نور)
اندازهگیر میزان انتشار، اندازهگیر میزان پخش، انتشارسنج
پخش (نور)، اشاعه، انتشار (خبر)، پراکندن
نورگستری، پخش نور
خلاصه، چکیده، هضم کردن، فهمیدن، درک کردن، تنظیم کردن، مرتب کردن، تحمل کردن، قبول کردن
دستگاه حفاری، حفر کننده
رقم، انگشت
عدد دورقمی
تبدیل کننده (مبدل) دیجیتال به آنالوگ
رقمی، عددی، رقومی، دیجیتالی، انگشتی
رایانه رقمی، کامپیوتر دیجیتالی
مدل رقومی زمینشناسی