کارگزار ترابری، عامل حملونقل و انبار کردن کالا، فرستنده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۸۰ مدخل · حرف Fحمل، ارسال (کالا)
کارگزار حملونقل، شرکت حملونقل
بدبو، تهوعآور، متعفن، فاسد، گندیده، زشت، کثیف، بد، نامساعد، خراب، طوفانی (هوا)، مستدود، گرفته (لوله، مجرا و ...)، آلوده کردن، فاسد کردن، مسدود کردن، آلوده شدن، فاسد شدن
هوای آلوده، هوای کثیف
پی، پایه، فونداسیون، شالوده، پیریزی، پایهریزی، بنیانگذاری، ساختن، تأسیس، ایجاد، مؤسسه، بنیاد
پی روسازی، شالوده روسازی
پی راه
پی سطحی
بتن پی
مصالح پی
پی یکسره، پی گسترده
دال پی
دیوار پی
چشمه، فواره، سرچشمه، منشأ، منبع
خودروی چهاردر