پیادهروی مشترک
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sخط عبوری مشترک
تاکسی جمعی، تاکسی گروهی
نرمافزار به اشتراک گذاشته شده
استفاده اشتراکی از خودرو، همپیمایی
همپیمایی، سواری مشترک
استفاده از راه به طور مشترک
تیز، برنده، تند (پیچ، شیب)، ناگهانی، سریع، مشخص، دقیق، روشن، واضح، سوزدار (هوا)، نافذ (نگاه)، زیرک، زرنگ
تیزگوشه
قوس تند
تیزلبه [ذره]
خرد شدن، شکستن، از هم پاشیدن، متلاشی شدن، فرو پاشیدن، متلاشی شدن، خراب کردن، ضایع کردن
شکستگی اتصال، خردشدگی درز
برش، تغییر شکل برشی
متراکم کننده برشی دورانی، غلتک برشی دورانی
خرابی برشی، گسیختگی برشی
توضیح تکمیلی
(خرابی روسازی به علت بار مستقیم (مفرط) که موجب حرکت عمودی و موضعی روسازی میگردد.)