انتقال زباله، حمل زباله
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rپاکسازی و انتقال بقایا (برای مثال بقایای تصادف)
قالببرداری (بتن)
پاکسازی شیروانی، ریزشبرداری، برداشتن خاک و سنگ سست [شیبها]
انتقال خودرو به پارکینگ پلیس
برداشتن، بردن، انتقال دادن، جابجا کردن، از میان بردن، از میان برداشتن، نقل مکان کردن
پاککننده
رنگزدا (ماده)
انجام دادن، ارایه کردن، عرضه کردن، (کمک) رساندن، موجب شدن، ترسیم کردن، اندودن، دوغاب کردن، گچ مالیدن
اجرا، ترجمه، برگردان، اندودکاری (گچ، سیمان)، پرداخت، قلمزنی (نقشهکشی)
ارایه رنگی
اندود گچ آستر، آستر زبره
عوض کردن، تعویض کردن، جایگزین کردن، تجدید کردن، نیرو بخشیدن، تکرار کردن، تمدید کردن
نوسازی، اصلاح، بهبود، شروع مجدد، تجدید، تمدید
منطقه تحت نوسازی (بازسازی)
قرارداد تجدید شده